عبد الملك الخركوشي النيسابوري ( مترجم : نجم الدين محمود راوندى )
70
شرف النبي ص ( فارسي )
داشت تا چيزى خرد . در راه كنيزكى را ديد كه مىگريست . او را گفت b 26 : چرا مىگريى ؟ گفت : خداوندانم بفرستادهاند با دو درم تا بدان چيزى خرم ، در راه گم كردم . رسول عليه السلم دو درم به دو داد ، و خود به بازار رفت با شش درم . به چهار درم پيراهنى خريد و در پوشيد و باز گرديد . ( 1 ) پيرى را ديد از پيران مسلمانان نحيف شده ، و پوستش بر استخوان خوشيده ، برهنه نشسته و آواز مىدهد كه : هر كه مرا در پوشاند ، خداى تعالى او را در پوشاناد از حلههاى بهشت . چون رسول عليه السلام او را بديد ، آن پيراهن به دو داد . پس باز گرديد و به بازار شد ، و پيراهنى خريد به دو درم و در پوشيد . و بيامد آن كنيزك را ديد كه بار ديگر نشسته بود و مىگريست . پرسيد كه چه بوده است ؟ گفت : آنچه بدان حاجت بود خريدم . و لكن ديرست تا از خانه بيامدهام مىترسم از عقوبت ايشان . رسول عليه السلام گفت : مرا به خداوندان خويش رسان . و در پى او مىرفت تا به سرائى از سراهاى انصار . و مردان غايب بودند و زنان در سراى بودند . رسول عليه السلم از در سراى سلام كرد و گفت : السلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته . زنان آواز رسول بشناختند و جواب ندادند . بار ديگر سلام كرد ، ايشان هم جواب ندادند . به سه بار كرد و آواز بلند كرد ، زنان بجملگى گفتند : و عليك السلام و رحمة اللّه و بركاته . پدران و مادران ما فداى تو باد يا رسول اللّه . گفت شما آواز من نمىشنيديد ؟ گفتند : بلى و لكن خواستيم كه سلام تو بر ما و فرزندان ما بسيار شود . گفت : اين كنيزك شما دير باز آمد و از عقوبت شما مىترسد . عقوبت او به من بخشيد . جمله گفتند : شفاعت تو قبول كرديم كه پدران و مادران ما فداى تو باد يا رسول اللّه ، و عقوبت او به تو داديم و او را آزاد بكرديم از براى قدم مبارك تو . رسول عليه السلام باز گرديد و گفت : هرگز هشت درم را ببركتتر ازين نديدم . ترسناكى را امن كرد و بندهاى را آزاد كرد و دو برهنه را جامه پوشانيد . يكى آن پير را و ديگر خود را . و هر مسلمانى كه مسلمانى را جامه